پيوندهاي روزانه
دانلود رمان سایه ی پناه
دانلود رمان سایه ی پناه

نام رمان : سایه ی پناه

نویسنده : کهربا کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۶ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۴۲

خلاصه داستان :

رمان راجع به دختری به نام پناه است که در زندگی خود با چالش جدیدی روبرو خواهد شد، که زندگیش را به محیطی جدید و آدابی جدید خواهد کشاند. اجباری زیبا برای تولد یک زندگی جدید.
پناه دختر خود ساخته ای است که مادر خود را از دست داده است و با پدرش زندگی میکند. زندگی خیلی متوسطی دارد و مثل همه ی هم سن و سالهایش آرزوهای زیادی در سر میپروراند که در طی یک حادثه با روی دیگری از زندگی آشنا میشود. او یک شخصیت عادی و عام دارد که از این جهت شبیه هر کسی در این جامعه میتواند باشد.


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از کهربا عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

نمیدونم چی شد که این همه ظلم و ستم رو قبول کردم.شاید پیش خودم فکر میکردم دارم کار درستی انجام می دهم.
حالا توی اون اتومبیل لعنتی سیاه رنگ نشسته بودم،وبه مکان نا معلومی که حتی یک بار هم نرفته بودم،می رفتم.باورم نمیشد که پدرم با من این کار را کرد.یعنی من چه گناهی کرده بودم؟.شاید اصلا بچه ی پدر نبودم..آه باز این فکر اومد سراغم،من که میدونم اون واقعا بابامه،پس چرا اینقدر اراجیف میگم.چاره ای نبود.اتفاقی بود که افتاده.پس باید میرفتم تا ببینم چی پیش میاد.خسته بودم آخر خیلی یهویی راه افتادم.
از صبح که سرکار رفته بودم حتی یه وعده درست غذا هم نخورده بودم.دلم بد جور ضعف میرفت.به خاطر هیجان و استرسی که داشتم گلوم خشک شده بود.دلم میخواست بخوابم.حالا که کاری از دستم بر نمی آمد،لااقل تا رسیدن به آن جهنم باید می خوابیدم.اما امان از این شکم گرسنه که آرام نمیشد.از داخل کیفم بسته نیمه بیسکوییت را بیرون آوردم و شروع به خوردن کردم.بیسکوییت ساقه طلایی که فکر میکنم از یک هفته پیش در کیفم مانده بود.جالبه اون لحظه برایم حکم چلو کباب را داشت.با ولع میخوردم.
د ر گیر و دار فر و دادن لقمه های بیسکوییتم بودم که متوجه شدم راننده با تمسخر از آینه من را نگاه میکند. و پوزخندی روی لبهایش است.شاید اگر سرحال بودم جواب پوزخندش را به نحو احسنت میدادم،اما حالا اصلا حوصله بحث و دعوا نداشتم.بگذار این بنده خدا هم دلش خوش باشد که من را مسخره کرده.
آخیش یه خورده شکمم سیر شده بود و خواب به چشمانم آمده بود.سرم را به صندلی نرم اتومبیل تکیه دادم و چشمانم را بستم.نمی دونم کی خوابم برد،اما با صدای بسته شدن در اتومبیل از خواب پریدم.با عجله به ساعت موبایلم نگاه کردم وای دوساعت کامل خوابیده بودم.یعنی این مدت در راه بودیم؟!دیگه عصر شده بود و هوا کمی خنک تر.
راننده دوباره سوار اتومبیل شد و اتومبیل رو از یه در بزرگ سفید رنگ وارد یه باغ بزرگ کرد.
وای خدایا زندان من چقدر بزرگ بود.پر از درخت و گل و یه جاده ی سنگ فرش که به ویلای بزرگ و دوطبقه ای ختم میشد.نمای ویلا کاملا سفید بود با چهار ستون بلند،که دو به دو جلوی ساختمان قرار داشتند.بوی گل اطلسی مشامم را پر کرده بود انگار کسی کل این فضا را با چمن و گل فرش کرده بود.استخر بزرگ جلوی ساختمان پر از آب بود و چند قوی سفید در آن شناور بودند.وسط استخر هم یک مجسمه بزرگ سفید از زنی بود که خیلی مسخره از همه تنش آب فواره میزد.اوف عجب حال میداد که با همین لباس ها شیرجه میزدم در اون آب.آه بلندی کشیدم.اتومبیل جلوی در ویلا ایستاد،مردی که کت و شلوار مشکی و پیراهن سفیدی به تن داشت و حدودا پنجاه ساله به نظر میرسید از پله های جلوی ساختمان پایین آمد.
راننده در عقب اتومبیل را باز کرد و من فهمیدم که باید پیاده شوم.با قدمهای سست و لرزان پیاده شدم. و بند چرم کیفم را محکم در مشتم فشردم.مرد کت و شلواری جلو آمد نگاهی به سر تا پای من کرد انگار که به یک جزامی نگاه میکند و بعد گفت:
-خوش اومدی ،لطفا دنبالم بیا.
حرصی شده بودم،اما نمیتوانستم چیزی بگم.پس به اجبار دنبال سرش راه افتادم.مرد با قدمهای موزون و بلند به داخل ویلا رفت و من پشت سرش وارد شدم.یک و رودی دایره ای بزرگ که یک میز گرد وسطش بود با یک گلدان خیلی بزرگ پر از گلهای رنگارنگ.اطراف ورودی چندین کمد و جا رختی بود.یک خانم که لباس سیاه رنگش با پیش بند سفید تور دوزی شده به تن داشت جلو آمد،کمی خم شد و گفت:
-خانوم خیلی خوش آمدید لطفا لباسهاتونو به من بدید.
خنده ام گرفته بو د و بدتر چشمامم اندازه دو تا بشقاب شده بود.درست مثل سریال های خارجی بود این برخورد.در همان لحظه مرد کت و شلواری با صدای عصبانی گفت؛
-نمی بینی چیزی نداره؟برو چمدونشو از سهراب بگیر ببر اتاقش.
وبعد رو به من که همونجور گیج و منگ نگاهشون میکردم گفت:
-دختر جون کیفتو بده ببره اتاقت و خودت هم دنبال من بیا.


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان نفس می کشم
دانلود رمان نفس می کشم

نام رمان : نفس می کشم

نویسنده : bano bahare کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۸۱

خلاصه داستان :

مهشاد یه دختر پرورشگاهیه که تو شش سالگی یه زوج به فرزندی قبولش می کنن و به اصطلاح میشن پدر و مادرش. مهشاد داستان ما زیبایی ظاهری خیره کننده ای نداره، در عوض یه سری خصایل داره که از بقیه دختر ها ممتازش میکنه و باعث میشه اطرافیان روش تعصب خاصی داشته باشن. زن و مردی که به فرزندی قبولش کرده بودن وقتی که مهشاد فقط هفده سال داشته از دنیا میرن و…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از bano bahare عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

مهشاد
ادای کسانی که چندششان شده در می آورم و می گویم:
-ای,شوهر ذلیل بدبخت!حالا اگه یه ساعت نبینیش می میری؟اصلا چرا خودش نیومد؟
با لب و لوچه ی آویزان می گوید:
-می گه از احسان خجالت می کشم. حس می کنم هر چی تو ذهنم هست می خونه.
می خندم.
-چشم بازارو کور کردی با این شوهر کردنت پریسا.
اخم می کند. میدانم به خاطر امیر می میرد.
-چشه مگه بچه ام؟
-هیچی. فقط همیشه خدا ذهنش درگیر مسایل مثبت هجدست.
با خونسردی میگوید:
-خب باشه. چه اشکالی داره؟من که از خدامه.
در کمد را باز می کنم. بلوز قرمز و شلوار مشکی ام را که سوغاتی جدید احسان هستند بیرون می کشم.
-باشه. اشکال نداره. حالا پاشو برو اماده شو. چون منتظرت نمی مونم. به اندازه ی کافی دیر شده.
به سمت در می رود و می گوید:
-یه ساعت بیشتر طول نمی کشه. نگران نباش.
هم زمان با بیرون رفتنش به این فکر می کنم که پریسا کاملا از دست رفته.
دوش می گیرم و بعد از یک ساعت حاضر و اماده به انتظار پریسا و پارسا مقابل درب خانه می ایستم.خانه ای که از شش سالگی درونش نفس کشیدم و حالا طبقه ی دومش مال خودم است و چراغ های خاموشش تنهایی ام را فریاد میزند.دلم مثل همیشه برای خودم می سوزد.


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان فصل پنجم عاشقانه هایم
دانلود رمان فصل پنجم عاشقانه هایم

نام رمان : فصل پنجم عاشقانه هایم

نویسنده : لیلین کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۵٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۵ (ePub) – اندروید ۱٫۰ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۴۷۶

خلاصه داستان :

عقیق که چندسالی می شد فداکارانه خودشو وقف مشکلات زندگی خواهر ها و برادرهاش کرده ، بر اثر یه اتفاق کوچیک پی می بره که این میون از محبت و سادگیش سواستفاده شده و اون پاسخ مناسبی در جواب این چند سال فداکاری نگرفته و حالا که پا به سی سالگی گذاشته و با وجود دوتا نامزدی نا موفقی که تو این مدت داشته، تنهاست و نه شغل ثابتی داره و نه آینده ی تامین شده ای. اون تصمیم می گیره خودشو از این شرایط نجات بده اما انگار لازمه برای این منظور یه سری آدما و اتفاقات تو گذشته رو دوباره باهاشون روبرو شه و مرورشون کنه.


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از لیلین عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

صدای تعارف مامان به شوهر مهناز تا اینجا هم می اومد. توی هال نشسته بودم و سعی داشتم قبل از اینکه آتیش پاره های مهناز سربرسن برگه های پخش و پلای دور خودمو به زحمت جمع کنم. این پای سنگین گچ گرفته هم یاری نمی کرد.
رو زمین سینه خیز شده بودم تا آخرین برگه رو با کلی تقلا بردارم که مهناز، شانار به بغل وارد شد.
_ داری تمرین شنا می کنی؟
نفس نفس زنان سرجای اولم برگشتم و با دلخوری گفتم:
_ داشتم اینارو از زیر دست و پا جمع می کردم.
چپ چپ نگام کردو شانار رو که با دیدنم ذوق کرده بود و دست و پا می زد زمین گذاشت. خم شد برگه رو برداشت و درحالیکه زیر لب غرغر می کرد اونو به دستم داد.
_ یکی نیست بهش بگه مجبوری مگه.
شانار رو همزمان تو بغلم گرفتم و اون به عادت همیشه صورتشو تو انحنای گردنم فرو برد. بوسه ی کوتاهی رو موهای مجعد بورش زدم و همزمان دنبال اون یکی شون گشتم.
_ پس شایلین کجاست؟
ساک وسایل بچه هارو کنار خودش روی زمین گذاشت و نفسی تازه کرد.
_ پیش مامان رامین موند. نمی تونستم هردوتاشون رو که با هم بیارم.
_ آقا رامین چرا نیومد تو؟
گره روسری شو باز کرد و با پرش خودشو باد زد.
_ کجا پاشه بیاد آخه؟ میخوایم خیر سرمون دوکلوم حرف زنونه بزنیم.
_ فرصت نکردم بابت اون شب که تو بیمارستان موندی ازش تشکر کنم.
به حالت بامزه ای ابرویی بالا انداخت.
_ از اون چرا؟! خوبه من تا صبح یه لنگ پا بالا سرت بودم.
همزمان با این حرفش مامان که با یه سینی چایی وارد شده بود، گفت:
_ تا عمر دارم شرمنده تم مهناز جون. گرفتاری ما هم شد وبال گردن شما.
و با این حرف نگاه سرزنشگری به من انداخت و مهناز که اصلا انتظار نداشت مامان حرفاشو بشنوه حسابی سرخ و سفید شد.
_ نفرمایین خاله جون، وظیفه ام بود. گفتن که نداره خودتون بهتر می دونین عقیق واسه من با شهناز فرقی نداره. مث خواهرمه.


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان آقای حساس خانوم خشن

دانلود رمان آقای حساس خانوم خشن

نام رمان : آقای حساس خانوم خشن

نویسنده : ramika کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۶ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۰٫۹ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۸۲

خلاصه داستان :

دختری شیطون، بی ملاحظه که بین سه تا پسر بزرگ شده و روحیه اش شده شبیه پسرا…
پسری ساکت و سر به زیر که بین سه تا دختر بزرگ شده و روحیه اش کپی دختراس.
این گل پسر و گل دختر با هم همکار میشن و با هم اتفاقای بانمکیو رقم میزنن…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از ramika عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

_از وقتی کوچیک بودم به جای خاله بازی، ماشین بازی میکردمو به جای لِی لِی ،کشتی میگرفتم.کم کم همه جوره شدم کپی برابر اصل پسرا.تو کوچه دروازه بانی میکردم و یاد ندارم که با دخترا هم بازی شده باشم….
_این منم یه پسر با خلقو خوی دخترونه تا چشم رو هم گذاشتم نشسته بودم جلو چهار تا دخترو چایی تعارف میکردم و یا موهای عروسکمو پاپیون میزدم !!!
ماآدما مثل خمیریم….هرجور ورزمون بدن همون شکلی مشیشم.شخصیتامون آینه معکوس هم نشینامونه و بس…


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان تالار خون
دانلود رمان تالار خون

نام رمان : تالار خون

نویسندگان : بهداد حجام و کمند_B کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۶ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۶ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۰۹

خلاصه داستان :

نرسا دختریه که اصیر تاریکی هاست…
از نظر اون زندگی مسخره و نفس کشیدن بیهودس…
یه دختر با تفکر عجیب… یه دختر که همه لقب دیوانه بهش چسبوندن…
حتی مادر و پدرش…
از نظر اون زندگی تاریکه… ولی دست سرنوشت اونو به جای تاریک تری میبره…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از بهداد حجام و کمند_B عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

امدم تو اتاقم ودر محکم کوبیدم بهم…
صدای غر غر های مامان هنوز از پایین می امد شالم رو محکم کشیدم وپرت کردم یه طرف لباسامم در اوردم وانداختم یه طرف…دور اتاق رو نگاه کردم یه صندلی زیر لباسام افتاده بود برش داشتم گذاشتم زیر دهنه کولر تو اتاقم رفتم بالا دستم کردم تو دهنه کولر دستم خورد به دوربین گرفتمش ومحکم کندمش
_هه…
دوربین رو پرت کردم یه گوشه وخودم رو انداختم رو تخت هنوز شلوار جینم پام بود صدای در زدن اتاقم امد وبعدش باز شد…پرستار حال بهم زن وچاق من امد داخل یه سینی دستش بود
_من موندم تو دیگه چرا در میزنی
_مادرت گفت اینارو باید بخوری
_مگه براش مهمه؟
چیزی نگفت واز اتاق زد بیرون به سینی نگاه کردم توش سوپ بود وکلی مزخرفات دیگه پنجره رو باز کردم رو به حیاط باز میشد بشقابو برداشتم وسوپ رو بیرون پنجره خالی کردم…
یه لبخند گشاد زدم ودوباره پریدم رو تخت…
به سینی نگاه کردم …قاشق چنگال پلاستیکی برام گذاشته بودن…کلا چند وقتی بود دیگه چیزی که بهشه باهاش یه کار خفن انجام داد رو جلوم نمیزاشتن
چشمامو بستم دستامو گذاشتم زیر سرم پاهامم جمع کردم بالا…من نرسا هستم…از نظر من زندگی کردن یه کار بیهودس…اونم توی دنیایی که پدر ومادرت پول رو بیشتر از تو دوست دارن…کارمن…
خودکشیه…
درسته هرکاری برای رهایی از زندگی…
رهایی از نفس کشیدن رهایی از همه چی…
به لطف کارایی که قبلا انجام دادم برام تو اتاق دوربین میزارن وچکم میکنند ویه پرستار مزخرف دارم که مثلا بهم میرسه…دیشب هم از خونه فرار کرده بودم که پلیس گرفتم وتحویل خانوادم داد…اه …شانس ندارم دیگه…چه میشه کرد…
صدای داد وبیداد مامان وبابا از پایین می امد…حتما باز سر کاروخونه وفلان وفلانه…


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان سجده بر غرور مردانه ام

دانلود رمان سجده بر غرور مردانه ام

نام رمان : سجده برغرور مردانه ام

نویسنده : سعیده.ج کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۴ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۱۴

خلاصه داستان :

داستان در مورد مردی است از جنس من از جنس شما مردی مهربان و خانواده دوست که زندگی خوب و آرامی را در کنار همسر و پسر چهارساله اش داره و از لحاظ مالی هم در رفاه کامل است، اما زندگی کجا می گذارد که او روی خوش زندگی را ببیند حسادت های دوست صمیمی اش آتش به زندگی او می زند و باعث می شود که مرد به یکباره ورشکست شود و تمام مال و اموال و خوشبختی او به غارت رود و مرد شکست خورده به زندان می افتد و در این بین همسر او جدا می شود و پسر مرد را هم با خود می برد.
بعد از چند سال رهایی از زندان مرد شکست خورده و رنجورتر از همیشه و در حالی که شعله های خشم و انتقام سراسر وجودش را فراگرفته تصمیم می گیرد که از آن به بعد خوب نباشد و…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از سعیده.ج عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان طوفان

دانلود رمان طوفان

نام رمان : طوفان

نویسنده : شکوفه ن۳۳ کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۸ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۵۰

خلاصه داستان :

داستان در مورد دختریه که بنا به شرایط زندگی مجبور است که وارد دنیای مردانه شود و این منافات با جامعه سنتی دارد.
داستان در یکی ازشهرستانهای اصفهان می گذرد البته کم نیستند زنانی که بخاطر شرایط زندگی خود مجبورند با مردان سر و کله بزنند سوین هم یکی ازانهاست…
و سوین مجبور است با نامردیها و پستیهای دنیای مردانه مقابله کند…

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از شکوفه ن۳۳ عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

دست نرمی که بین موهایم می چرخید وانهارانوازش میداد .لالایی می خواندوانهارامی بافت
صدای شلپ شلپ اب حوض .صدای جیغهای ساره .صدای خندهای ازته دل سپهر وصدای بق بقوی کبوترها؛وقتی سینابرایشان دان میپاشید .بوی خوب سمنو ازدیگ خانه همسایه .صدای نمکی توی کوچه وانطور کشیدن ن و م که همیشه مایه خنده های من وساره بود.صدای پسرهای شیطان محله که همانطورادا ی نمکی رادرمیاوردند؛این تمام خاطرات شیرین بچگی ام بود ……
چراماهمیشه ارزوداریم وقتی بچه هستیم بزرگ شویم و وقتی بزرگ میشویم باحسرت به کودکی می نگریم.!؟
یادم میاید ان خطوط روی دیوار حیاط دم عیدکه میشد؛ هرسال مامان ؛من وساره وسپهروسیناراردیف میکرد,تاببیند چقدرقدکشیده ایم ومادر با ان چشمهای به رنگ دریایی اش می خندید : هرکی بزرگترشده باشه ؛باید شیشه هارا برای عیدپاک کنه…….
وتلاش سپهروسیناکه ازهم کوتاهترباشند ومن دادمیزدم :من بزرگم !من!!ومادربا غم خاص چشمهایش به من نگاه میکرد: چرابزرگ بشی؟ که چی؟ بچه بمون !!!!
وحالا معنای حرف مادرم رامی فهمیدم!!!!!
ساره زودشوهرکردوباشوهرش رفت شیراز.سپهرمهاجرت کردکانادا وسیناعاشق خواهرهمدوره ایش توسربازی شد وهمانجادراهواز ماندگارشد…….
ولی من ماندم ومادرو…..بابا!!!!!!!بابایی که فقط اسمش بود وحضورنداشت .هربارمیامد؛فقط اواربدبختی بودکه سرمان میامد….
هربارکه کسی من رامیدید می پرسید: تودختردریاهستی؟ ومن خوشحال که شبیه مادرم هستم و وقتی میگفتم مامان من مثل تو خوشگلم ؟وقتی بزرگ بشم؛مثل توخوشگل میشم؟
ومادرم خنده تلخی میکرد: الهی بختت مثل من نباشد……
ولی انگارخدامی خواست که من ومادرنه درقیافه؛که دربخت هم شبیه هم باشیم….
دریا تنهادختر حاج یوسف فاضل که صاحب یک تیمچه درراسته بازار پارچه فروشیهای یکی ازشهرستانهای اصفهان بود .باچشمهایی ابی وپوستی سفید وموهایی خرمایی .دختری که خواستگارهای زیادی داشت ووقتی ۱۳ سالش بود پاشنه درراکنده بودند.وهمین باعث شده بود حاج یوسف مدام دست ودلش بابت این دختربلرزد….
اخرسر وقتی دوست ورفیق چندساله اش ؛حاج تیمور به خواستگاری دریا برای پسرش حسین امد؛حاج یوسف فقط بخاطر شهرت ونیکنامی پدر؛دختررابه پسر داد.ولی چه باک که طبق شعرمعروف که گرپدرتوبودفاضل……. ازفضل پدرتوراچه حاصل ؛دقیق درباره بابام صدق میکرد …..
حاج تیمورخوب خبرداشت پسرش عیاشی وخوش گذرونی راازحدگذرونده .تواصفهان حسابی بادوستاش توکاباره ها ومیخونها می چرخه و البته خوشبختانه یابدبختانه بوی گندکاریهاش توی اون شهرستان نپیچیده بود وحاج یوسف ازهمه جابیخبر؛دخترش روفقط بخاطرنیکنامی پدرحسین به اون داد.حاج تیمورزنش دادتاادم بشه ولی بدترشد


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان سرنوشت ترنم

دانلود رمان سرنوشت ترنم

نام رمان : سرنوشتِ ترنم

نویسنده : ˙·▪●Nilsa●▪·˙کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱٫۶ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۴۷

خلاصه داستان :

داستان زندگی دختری به اسم ترنم ـه که نمی خواد زیر بار یه ازدواج اجباری بره… چون این ازدواج یه جور معامله ست برای دو نفر دیگه…
برای همین با شخص دیگه ای ازدواج می کنه که دوستش داره… خیلی سریع که مهلت جلوگیری از این ازدواج رو به اون دو نفر نمی ده و این براش گرون تموم می شه…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از ˙·▪●Nilsa●▪·˙عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

از در خونه اومدم بیرون که برم خونه الهام اینا یکم باهاش حرف بزنم سبک بشم
داشتم خفه میشدم تو خونه..همش همون حرف همیشگی
دلم به خواهرم خوش بود که اون طرفدارم بشه ولی این اواخـر بدتر طرفدار بابا شده بود
مامانمم که ماشالا تو این موضوع رو حرف بابام حرف نمیزد..موندم کی انقدر حرف گوش کن شده بود.بدتر از همه این که حرف میزدم میگفتن تو خودت اولش موافق بودی چی شده میزنی زیرش؟
اه من کی موافقت کردم.فقط یکم نرمش نشون دادم بلکه بیخیال بشید.بیجنبه ها
آخه خداچی میشد منم ته تغاری باشم مثل ترانه؟اونوقت ترانه چی میشد؟
اه چرا انقدر دارم چرتو پرت میگم
نفهمیدم کی سوار تاکسی شدم..اون روز بارونی بود و شیشه ها بخار گرفته بود..بارون شدید شده بود
زمستون عوض برف اومدن بارون میومد..همه داشتن تلاش میکردن زودتر به یه جایی برسن که در امان باشن از خیسی بارون
همین دیگه..ذوق ندارن نمیفهمن..به این خوبی!بارون خوبه زیرش راه بری فکر کنی
به راننده گفتم نگهداره…پیاده شدم و زیر بارون شروع کردم قدم زدن و فکر کردن به این که کی هستم..کجام
دختر وسطی خانواده برخوردار..اسمش ترنم ۲۵سالشه..فوق لیسانس صنایع شیمی
قیافشم از نظر دوستان و اطرفیانش عالی بود..ولی خب خودش.یعنی خودم میگم خوبه نمیگم عالیه
این ترنم خانوم با مادرشو پدرشو خواهر کوچیکش زندگی میکنه..خواهر بزرگش ترلان ۲۷ سالشه و ازدواج کرده و لیسانس مدیریت بازرگانی داره..خواهرکوچیکترش ترانه ۱۳ سالشه و مشغول مدرسه رفتنه
حالا اون دختره الان زیر بارون شده موش آب کشیده دقیقا جلوی خونه دوستشه
-الهام بمیری خیس شدم کدوم گوری رفتی باز؟
گوشیمو درآوردم و زنگ زدم بهش..رفت رو پیغامگیر و جواب نداد..دوست داشتم با دستای خودم زندگیشو ازش بگیرم
یهو یه دست خورد به شونه ام قلبم ریخت برگشتم دیدم خود دیوونشه


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان عشق تو پناه من

دانلود رمان عشق تو پناه من

نام رمان : عشق تو پناه من

نویسنده : Tawny girl کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۴٫۹ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۴۷۳

خلاصه داستان :

نرجس دختریه رنج کشیده ، سختی دیده ، از همه کس و همه طرف کشیده و الان نیازمنده یه پناهه… یه پناهی که همه جا باهاش باشه، تنهاش نذاره ، پشتش باشه ، اما اون پناه…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از Tawny girl عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

با صدای زنگ مدرسه کوله پشتیمو برداشتمو اومدم بیرون…
سرمو انداختم پایینو راه افتادم سمته خونه!!!
خدایا خودت رحم کن رفتم خونه مامان از رو دنده چپ پا نشده باشه.
خیرسرم یدونه دخترم ولی انقدر مامان بابا نریمانو دوست دارن که فقط منو شکنجه میدن تو اون خونه.
ساله سومه تجربیمو دوسته زیادی ندارم…اونم به خاطر گوشه گیریه خودمه.
عاشق تنهاییمم…چون واقعا تنهام وعادت کردم بهش.
مامان که همیشه بادوستاشه واصلا نمیدونه من کلاس چندمم.
بابام که نگم بهتره یه معتاد به تمام معنا که هرچی داشتو نداشتو دود کردو فرستاد هوا…
یه داداشم دارم نریمان که ۱۶سالشه ودوسال ازم کوچیکتره!!!
ولی کله تصمیماته خونه رو اون میگیره.
بادیدن دوتا پا که روبه روم ویساده بود سرمو اوردم بالا.
بازم این…خیلی اروم گفتم
-ببخشید…میرین کنار؟
با صدای بمش گفت
-نه چون میخوام باهاتون حرف بزنم.
اشک داشت تو چشمام جمع میشد اگه یکی ازدوستای نریمان الان منو میدید…امشب کتکم به راه بود.


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان قرعه به نام سه نفر
دانلود رمان قرعه به نام سه نفر

نام کتاب : قرعه به نام سه نفر

نویسنده : fereshteh27 کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۶٫۲۸ مگا بایت

تعداد صفحات : ۴۷۴

خلاصه داستان :

داستان درباره ی ۳ تا برادر با نام های (رادوین – رایان – راشا) است..این ۳ تا پسر توی این رمان میشه گفت یه جورایی هم شخصیت منفی دارن و هم مثبت..یعنی کلا بچه مثبت نیستن..با اینکه وضعیت مالی بدی ندارن ولی گاهی شیطون گولشون میزنه و میرن دزدی..به قول خودشون افتابه دزدی نه.. گاوصندوق اونم از شرکت های مایه دار وشیک..
بله دیگه..تقی به توقی می خوره و یه وکیل میاد بهشون میگه پدر شماها براتون یه ویلا به ارث گذاشته..(اینا چند سالیه از پیش پدرشون اومدن تهران زندگی می کنند)..با شوک این خبر میرن ویلا رو ببینن که می فهمن ۳ تا خواهر خوشگل و ناناس به اسم های (تانیا – ترلان – تارا) هم ادعای مالکیت این ویلا رو می کنند..حالا نه جعلی صورت گرفته و نه کسی سر کسی کلاه گذاشته..چطوری؟!..میگم براتون…….


قالب کتاب : PDF

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از fereshteh27 عزیز بابت نوشتن این داستان زیبا .


دانلود رمان | دانلود کتاب
آنلاين : 4
بازديد امروز : 516
بازديد ديروز : 934
بازديد هفته گذشته : 1490
بازديد ماه گذشته : 1728
بازديد سال گذشته : 44654
کل بازديد : 52098
تعداد کل مطالب : 0
تعداد کل نظرات : 0
ساخت وبلاگ رایگان تور روسیه بلیط هواپیما بلیط هواپیما تدریس خصوصی زبان انگلیسی هوشمند سازی ساختمان خانه هوشمند
بستن تبلیغات [X]